تبليغاتX


موج سبز آزادی

موز ماهی سبز
 

موز ماهی سبز
[جانوریست که زیاد می خورد ]


 

غروب است و مهمان ها پراکنده و در سکوت، چند قدمی آنسوتر از مطبخ نشسته اند روی خاک و جناب آشپز را تماشا می کنند.

مواد موجود:

چند دانه نخود

چند تکه سیب و هویج هضم نشده

شش عدد زرشک

یک مشت برنج

یک تکه گوشت که سرشار از پروتئین و اجبار است

پوست گوجه و خیار

و یک عدد پیاز که طعم آش شب را خوش کند
آتش
این‌ها تمام آن چیزی است که هست.


روش طبخ:
ابتدا اجاقی می چیند برای آتش. سپس کپه ای از چوب و برگ خشک تدارک می بیند و بعد کبریت را می کشد. یک پیت حلبی پر از آب می گذارد روی اجاق. دماغش را می خاراند و آب می جوشد. گله‌ی مگس‌ از روی مواد می‌پرد. جناب آشپز نخودها را که از قبل پخته و نرم شده اند می ریزد توی دیگ. نخودها فرو می روند و با جوش آب بالا می آیند.

مهمان ها در سکوت زل زده اند به رقص بخار بردهانه ی دیگ.
مهمان ها خیره شده اند به جناب آشپز.

سپس برنج را اضافه می کند و با ملاقه هم می زند. پیاز را به تماشاگران نشان می دهد و بعد ماهرانه و با وسواس خرد می کند توی آب جوش. سپس زرشک را می ریزد، تکه های سیب و هویج را. پوست گوجه و خیار و تکه ی گوشتِ از پیش آبپز شده را و ادویه سود شده را و از پیش جویده شده را.

جناب آشپز می گوید: تا نیم ساعت دیگر آش آماده است... باید خوب جا بیفتد

می گوید: آش آماده است...

مهمان ها از جا برمی خیزند و آهسته و با ولع به ضیافت نزدیک می شوند. جناب آشپز ملاقه را توی دیگ می چرخاند و ظرف ها را پر می کند. مهمان ها قاشق بر دهان می گذارند و خاطره‌ی چندش آور ظهر را فراموش می کنند که ماشینی در کنار خرابه ایستاد، مردی پیاده شد، شلوارش را پایین کشید، در کنج دیوار نشست و رید.

یکی از مهمان‌ها می گوید: آش لذیذ است اما یک چیز کم دارد: نمک.

+ به قلم ی.ل در  2009/4/6 ، ساعت 17:30  |