
شعر از شاعر زاده می شود.
شعر چیست؟
همان سکوت است، در لباس سخن البته. آدرس جغرافیایی: جایی که دریا می چسبد به آسمان.
شاعر کیست؟
همیشه کبریتی برای روشن کردن سیگار تو دارد، حتی اگر خودش سیگار نکشد. شاعر جوان نداریم. همه ی شاعرها پیرند.
" آهو آل آقا " شاعر است و شعر می گوید. تازگی ها هم بی سر و صدا مجموعه ای از اشعارش را در
" نشر ثالث " به طبع رسانده به نام " میوه " که بسا تبریک به این نشر از بابت اختصاص کاغذها و فرصت هایش به این شاعر. چند تایی از شعرهایش را اینجا می آورم:
*قوری که شکست/ چای را در کاسه دم کردیم/ برگ های قهوه ای باز می شدند/ و رنگ پس می دادند.
*کج شده بودند/ یکی یکی زمین می خوردند/ خشکسالی از گناه همسایه بود/ باغ ما هم سوخت.
*«مرا بکش بچه/ مرا بکش تا بزرگ شوی»/ مادر بزرگ دیوانه شده بود/ مدام این جمله را تکرار می کرد.
*در خیابان راه می رفتم/ دوستی مرا ملاقات کرد/ عاشق شدیم/ و چند هفته بعد ازدواج کردیم.
ته سیگارتان را خاموش کنید.

