آقای خیاط خواست کرکره ی دکانش را بالا بدهد که دست نگه داشت و اندیشید:
اگر امروز چرخ خیاطی هایم را کار نیندازم چه اتفاقی در چرخ فلک خواهد افتاد؟
و صادقانه جواب خود را داد: هیچ... یکی روزش را با خشتکی پاره آغاز خواهد کرد. یکی مسئولیت قزن قفلی شکسته را به سنجاق خواهد داد. یکی پیراهنی نو خواهد خرید...
کرکره را رها کرد، برگشت به خانه و مُرد.

