روزنویس فروردین ماه سال 1384 از دفترچه خاطراتِ دوستم میم.میم:
1/1/84: شیفت. سال تحویل توی اداره بودم و در اتاقم را بستم.
2/1/84: ساعت، یک ساعت رفت جلو. کاش ده سال می رفت عقب.
3/1/84: لامپ تلویزیون خانه سوخت.
4/1/84: زن عباس آقا خیلی قشنگ است.
5/1/84: یک بسته چای گلستان 2000 تومان- 3 عدد نوشابه خانواده 1800 تومان- پفک.
6/1/84: روز امانت گرفتن تلویزیون سیاه و سفیدِ 14 اینچ ِ بلر از عباس آقا تا عید را سر کنیم.
7/1/84: روز جناق شکستن با عباس آقا سر پیراهن.
8/1/84: مادر و پدر آمده بودند. من شیفت بودم.
9/1/84: مهمان بودیم. امروز پرم از موز و پسته و پلو. شب را با عیال می خوابم.
10/1/84:
11/1/84: دیروز را کامل خواب بودم.
12/1/84: حالم بد است. کاش زن عباس آقا زن من بود، زن من زن عباس آقا.
13/1/84: روز طبیعت
14/1/84: پفک.
15/1/84: عیال رفته پایین توی تلویزیون رنگی ِ خانه ی عباس آقا سریال ببیند.
16/1/84: باید حواسم را جمع کنم. عباس آقا خیلی موذی است.
17/1/84: دو سه تا پرونده توی اداره گم شده.
18/1/84: باید یکی از پیراهن نوهایم را بگذارم کنار برای عباس آقا.
19/1/84: شیفت شب.
20/1/84: بچه مدام گریه کرد.
21/1/84: امروز حتما روزنویس های اسفند ماه را پاکنویس خواهم کرد. حتما.
22/1/84: دیشب پشت کردم به عیال و خوابیدم. کامل لخت شده بود.
23/1/84: دلم برای عیال سوخت وقتی داشت ماهی قرمز مرده را می انداخت توی سطل آشغال.
24/1/84: از لای نرده های راه پله زن عباس آقا را دید زدم. داشت پله ها را دستمال می کشید.
25/1/84: زن عباس آقا.
26/1/84:
27/1/84: به روزنویس های گذشته که برمی خورم با روزهای خالی از نوشته خیلی حال می کنم. کاش جلوی همه ی تاریخ ها خالی بود.
28/1/84: کاش جلوی همه ی تاریخ ها خالی بود.
29/1/84: کاش جلوی همه ی تاریخ ها خالی بود.
30/1/84: روز پاکنویس روزنویس های اسفند ماه.
31/1/84: عباس آقااینا شام می آیند خانه ی ما. این ماه تمام.

