غروب است و مهمان ها پراکنده و در سکوت، چند قدمی آنسوتر از مطبخ نشسته اند روی خاک و جناب آشپز را تماشا می کنند.
مواد موجود:چند دانه نخود
چند تکه سیب و هویج هضم نشده
شش عدد زرشک
یک مشت برنج
یک تکه گوشت که سرشار از پروتئین و اجبار است
پوست گوجه و خیار
و یک عدد پیاز که طعم آش شب را خوش کند
آتش
اینها تمام آن چیزی است که هست.
روش طبخ:
ابتدا اجاقی می چیند برای آتش. سپس کپه ای از چوب و برگ خشک تدارک می بیند و بعد کبریت را می کشد. یک پیت حلبی پر از آب می گذارد روی اجاق. دماغش را می خاراند و آب می جوشد. گلهی مگس از روی مواد میپرد. جناب آشپز نخودها را که از قبل پخته و نرم شده اند می ریزد توی دیگ. نخودها فرو می روند و با جوش آب بالا می آیند.
مهمان ها در سکوت زل زده اند به رقص بخار بردهانه ی دیگ.
سپس برنج را اضافه می کند و با ملاقه هم می زند. پیاز را به تماشاگران نشان می دهد و بعد ماهرانه و با وسواس خرد می کند توی آب جوش. سپس زرشک را می ریزد، تکه های سیب و هویج را. پوست گوجه و خیار و تکه ی گوشتِ از پیش آبپز شده را و ادویه سود شده را و از پیش جویده شده را.
جناب آشپز می گوید: تا نیم ساعت دیگر آش آماده است... باید خوب جا بیفتد
می گوید: آش آماده است...
مهمان ها از جا برمی خیزند و آهسته و با ولع به ضیافت نزدیک می شوند. جناب آشپز ملاقه را توی دیگ می چرخاند و ظرف ها را پر می کند. مهمان ها قاشق بر دهان می گذارند و خاطرهی چندش آور ظهر را فراموش می کنند که ماشینی در کنار خرابه ایستاد، مردی پیاده شد، شلوارش را پایین کشید، در کنج دیوار نشست و رید.


