
هر گونه اجرای صحنه ای از این نمایشنامه، بی اجازه یا با اجازه از نویسنده حماقت است.
آدم ها:
۱. فروشنده: معمولی، اما بسیار دیلاق، خم و چروک، ۴۰ ساله
۲. خریدار: معمولی، اما بسیار زیبا، مبادی آداب، ۲۰ ساله
۳. نورپرداز: معمولی، اما بسیار غمگین، ۲۰ تا ۶۰ ساله
صحنه:
فروشگاه ابزار و یراق. دری در سمت چپ باز می شود به خیابان، دری در سمت راست به توالت و دری در انتها به اتاقکی که نامش انباری است اما در اصل زیر بنای مسقف فسق و فجور است. درها همه از آهنند. قفسه های آهنی از کف تا سقف، انباشته از ابزار است: پیچ گوشتی( دوسو و چهارسو )، انبردست، آچار شلاقی، آچار فرانسه( در سه نوع ایرانی، چینی، آلمانی )، دم باریک، آچار اِل، چکش، آچار قفلی( چینی و آلمانی )، قندشکن( فقط ایرانی )،سیم چین، میخ، پیچ، مهره و واشر( لاستیکی و فلزی ) در اندازه های مختلف و انواع و اقسام یراق.
نور توسط نورپرداز می آید.
فروشنده پشت دخل نشسته است. خریدار وارد می شود.
خریدار: سلام
فروشنده: سلام
سکوتی طولانی. خریدار محو ابزارها شده است، فروشنده مسحور خریدار.
نور توسط نورپرداز می رود.

