تبليغاتX
موز ماهی - واقعی
 

موز ماهی
[جانوریست که زیاد می خورد]


 

فرازهایی از دفترچه خاطرات خانم ف. شین

۸/۷/۱۳۴۹: با اینکه می دانست من از مردن دوستم ناراحتم، می خندید...

۱۳/۱/۱۳۵۰: دعوا با امیر، مسعود، نادر، موژان و عبدی. نفهم ها کله ی سحر من را بیدار کردند ( و ) گفتند: محمود تصادف کرده. من سکته کردم. بعد گفتند دروغ سیزده بود...

۵/۵/۱۳۵۱: امروز عقد کردیم... محمود جلوی همه من را بوسید که من خیلی خجالت کشیدم...

۵/۹/۱۳۵۱: فردا روزه می گیرم...

۶/۹/۱۳۵۱: امروز ناهار نداشتیم که محمود عصبی شد و به من لگد زد...

۲۱/۳/۱۳۵۲: کتاب تسخیر خوشبختی ( برتراند ) راسل را تمام کردم اما اصلا احساس خوشبختی نمی کنم... بچه پستانم را گاز می گیرد...

۱/۴/۵۲: یک سری مطالب را نمی شود ( روی ) کاغذ نوشت...

از این تاریخ تا تیر ۵۷ هیچ نکته ی قابل ذکری یافت نشد.

۲۸/۴/۱۳۵۷: نوک پستانم را فلفل زدم...

۲۶/۱۰/۱۳۵۷: شاه رفت... الان بدخطم چون روی تختم. حالا خوش خطم چون رو میزم... ( توی دفتر هم فاصله بین میز تا تخت فقط یک نقطه بود. )

۲۳/۲/۱۳۵۸: به روز سیزدهم فروردین، محمود تصادف کرد و مرد.

پانوشت:

۱. هر روایت همچون هر زندگی به مرگ ختم می شود. والتر بنیامین.

۲. نوشته های توی پرانتز را بنده آورده ام.

 


+ به قلم یونس لطفی در  چهارشنبه 1386/10/19 ، ساعت 3:1  |